تبليغاتX
JavaScript Codes آزاد و رها

azad0raha

لیلا

azad0raha

http://azad0raha.blogfa.com

آزاد و رها

آزاد و رها - PS

آزاد و رها

تو در این عشق
بهینه رفتار کردی
ولی من
از همه چیزی گذشتم!
...
برچسب سبز رنگ انرژی
مبارک قلبت باشد!!! آغاز کسی باش که پایان تو باشد

آزاد و رها

آزاد و رها
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
PS

 

حرف اول:

می نویسم: ...

نگاهی می اندازد به نقطه چین های لم داده روی تن کاغذ. می گوید:

ـ باز که شروع کردی؟! برای هزار و یکمین بار، لطفا نقطه چین ننویس! من این زبون رو بلد نیستم. ):

ـ یعنی چی که بلد نیستی؟؟؟؟!!!! باید یاد بگیری. زبون به این راحتی! O:

خیلی از نقطه چین نویسی بدش می آید. درست برعکس من!

و من هیچ وقت مراعاتش را نمی کنم. مگر اینکه کار به دعوا بکشد.

ـ ok! I surrender! حالا این یک بار هم ترجمه کن نقطه چین ها رو ببینم چی نوشتی. قول می دم دفعه بعد روی این زبون مسلط باشم!

این را هم می دانم که برای دلخوشی من قول می دهد! بهتر از خودم ایمان دارد که زبان رسمی با نام زبان نقطه چین وجود ندارد! همه اینها را می دانم اما می گویم:

ـ باشه! اما فقط همین یک بارا؟؟!!!!!!!!

ـ deal!

ـ نوشته بودم حالت چطوره؟!!

کاملا مشخص است که عصبانی شده! اما به روی خودش نمی آورد. همیشه تمام سعی اش را می کند تا دلخودی هایش را به رویم نیاورد!

ـ یعنی وسط صحبت های جدی مون نوشتی حالت چطوره؟!

ـ ب ل ه!

بی مقدمه می نویسد:

ـ راستی یادم رفته یک موضوع خیلی مهم رو بهت بگم؟

ـ چی رو؟ خب بگو!

ـ ......

ـ چی؟؟؟؟!!!!!!!!

طعم صدایش را شیطنت قرق کرده است (!):

ـ ما که به این زبون همش صحبت می کنیم باهم؟! چطور ممکنه که جمله به این سادگی رو نتونی ترجمه کنی؟؟!!

خنده ام می گیرد از این مقابله به مثل ساده و سریع! (:

ـ حالا تو هم یک بار ترجمه اش کن ببینم چقدر با ترجمه من مطابقت داره!

ـ باشه اینم ترجمه اش: جزایر قناری جزایر خیلی زیبایی هستند!

ـ یعنی چی؟؟/!!! داری من رو مسخره می کنی؟؟!! چه ربطی داشت به حرفامون!؟ o:

ـ مگه تو این همه نقطه چین نوشتی داشتی من رو مسخره می کردی؟! من یک بار این کار رو کردم اما تو مداوم تکرار می کنی نوشته هات رو!

از شدت غافلگیر شدن و عصبانیت نمی توانم خنده ام را کنترل کنم. (:

نمی توانیم خنده مان را کنترل کنیم من و مخاطب خیالی ام! عبور می کنم خودآگاه از این همه خنده ناخودآگاه!

(دلم برای سطر به سطر نویسی تنگ شده است عجیب!!! می میرم برای این سبک نوشتن!)

به این فکر می کنم که چقدر در طول روز، نقطه چین می نویسم در گفت و گوهایمان، ما انسان ها!

به خیال خودمان همه متوجه منظورمان می شوند.

ولی فقط شخص خودمان نیت واقعی پنهان پشت نقطه ها را می فهمیم.

برای یکدیگر توضیح نمی دهیم.

سوءتفاهم می دود در روزگارمان.

به زمین و زمان بد می گوییم که چرا این جوری شد.

غافل از اینکه خودمان کردیم. خودمان نقطه چین نوشتیم.

خودمان توضیح ندادیم.

تازه! اگر مخاطبمان بخواهد که برایش کمی روشن تر صحبت کنیم،

کلی داد و بیداد تقدیم فضای مکالمه می کنیم.

یعنی:

زبان به این واضحی که توضیح ندارد!

می خواهم لهجه حرف زدنم با مخاطب خیالی ام

و

تمام مخاطب های واقعی ام خالی از نقطه چین از این لحظه تا همیشه!

می خواهم راحت حرف بزنم.

می خواهم آنقدر جمله تکراری! Take it easy?  را مزه مزه نکند حس شنوایی ام!

می خواهم بگویم...!!!

 

 

حرف دوم:

رفتیم تو ماه شهریور... این ماه هم خیلی زود تموم میشه. زودتر از ماههای دیگه. و من همچنان مثل ۲ ماه پیش هستم نه تغییری نه تحولی... زندگیم خیلی یکنواخت شده.... به یه تغییر و تحول نیاز دارن.یه تغییر کوچولو کردم که شدیدا خودم راضی ام اما ....

 

 

حرف سوم:

تولد مامانیمه.............. اما با بابام ۲ روز دیگه دارن میرن مسافرت.... ایشالله بهشون خوش بگذره ((مامانیم تولدت مبارک))........ خیلی دوستت دارم.

 

حرف چهارم:

دوستت دارم

 

حرف پنجم:

زبان نقطه چین بسیار زیباست....

 

حرف آخر:  در پناه خدا 

یا حق

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت توسط لیلا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا