ـ نمی دونم والااااااااااااااااااااا... کدومش؟
اگه از اوضاع تهران بخوام بگم که گقتنی نیست... همتون می دونید و خبرشو شنیدید. البته نه از این سدا و ثیمای ما که همش دروغه. اعصابم ریخته بهم از این وضع. چی بگم آخه؟ اینفدر حرف هم دارم که نمی دونم کدومشو بگم. فقط می گم هرکاری می تونید بکنید.
اینم از اوضاع خودم طاقت نمیارم تو خونه بمونم و نرم فعالیت کنم اما چون حالم بده مجبورم. چند ساعتی میشه که از بیمارستان اومدم(بستگی داره این و چند ساعتی تعبیر کنین. تقریبا شده ۱ روز).... خدا رو شکر اون چشمی که گفتم داغون شده خوب شده. الانم با خیال راحت اومدم وبم. خواستم یه سری به دوستام بزنم و ببینم و دوستام در چه حالن. از آپ قبلیم تا الان آن نشده بودم و بی خبر بودم از همه دوستام......... دلم برای همتون لک زده بود. می خوام دیگه بیام اگه بشه.![]()
ـ اصلا حس درسا نیست. با این حالی که داشتم هیچی نخوندم تازه باید شروع کنم. شنبه ۱۳ اولین امتحانمه.
ـ این اس ام اسام که درست بشو نیست.... اه![]()
ـ مامان و بابام فردا دارن میرن.... دلم برات تنگ میشه مامان جووووووووونم. ![]()
ـ "من تنها از يك چيز مي ترسم و آن اين كه شايستگيِ رنج هايم را نداشته باشم"
ـ حرف واسه گفتن زیاده اگه عمری بود خدمت میرسم خدمتتون.
یا حق![]()
