_ 87 هم داره تموم میشه با همه خوب و بدیهاش. یه جورایی امسال واسم لذت بخش بود و یه جورایی... عذابهای زیادی کشیدم و شادی های زیادی هم کردم.
از فروردین تا تیر ماه که واسه کنکور درس خوندم، خدا رو شکر قبولم شدم. درسته رشته ام رو دوست ندارم اما می تونم تحملش کنم و باهاش کنار بیام.
از بعد کنکورم یه جورایی دارم تنها زندگی می کنم،تنهای تنها که نه اما... چون پیش مامان و بابا نیستم این حس باهامه. درسته هفته ای یکی دوبار میرم پیششون اما یه کمبودی و حس میکنم، اینکه یکی نیست که همه جوره حمایتم کنه تو هر زمینه ای یا... بگذریم. اینجوری زودتر بزرگ میشم،نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
_ امسال با یه سری دوستای جدید آشنا شدم که واسم خیلی عزیز و دوست داشتنی اند، بهم خیلی کمک کردن... هیچ وقت خوبیهاشون و یادم نمیره. هم دوستای مجازی که واقعی شدن هم اونایی که دوست ندارن واقعی بشن، قابل توجه............... اونایی که اذیتم کردن و خدا بخشتشون، اگه منم اذیت کردمشون منو ببخشید.
_ دو سال پیش 16 ساعت قبل سال تحویل حدود ساعت 12 ظهر مامان بزرگم فوت کرد (خدا رحمتش کنه) خیلی عزیز بود واسه هممون. چون نزدیک به سال تحویل هستیم خواستم اینجا یادی ازش بکنم.
_ توی نت بعضی از دوستام از خوبی خواهر یا برادرشون میگن. من چی بگم؟؟؟ منم دوسشون دارم اما... خواهرم 4 سال ازم بزرگتره اما عین بچه های راهنمایی... همش خود شیرینی میکنه و خودشو واسه مامان و بابا لوس میکنه. مثلا من بچه آخرم و عزیز دردونشونم اما انگار جامون عوض شده باهم.... دلم برای خودم میسوزه. (چون میدونم میخونه دارم اینارو میگم بهش)
_ امشبم که آخرین شب چهارشنبه سال هست، به عبارتی چهارشنبه سوری. منم که جایی نرفتم و پای کامی هستم. 2 سال جرات بیرون رفتن ندارم. انشالله برای کسی اتفاق نیفته.
_خیلی دوت داشتم جمعه قبل از سال جدید آپ کنم اما شرمنده نمیتونم... از این فرصت استفاده کردم و آپیدم... آپ بعدیم احتمالا 2 یا 3 قبل رفتنم هست.
_این پستم خیلی سر بسته بود و راجع به هرچیزی خیلی مختصر گفتم. فکر نکنم با این جور نوشتن کسی متوجه بشه اما واسه خودم خاطره میشه.
_سر سفره هفت سین و لحظه سال تحویل منو یادتون نره... از محمد، مرجان، جوانمرد، نگین، فاطمه،... همه و همه که اذیتشون کردم میخوام منو ببخشن.
_در آخر هم میگم " آغاز کسی باش که پایان تو باشد..."