تبليغاتX
JavaScript Codes آزاد و رها

azad0raha

لیلا

azad0raha

http://azad0raha.blogfa.com

آزاد و رها

آزاد و رها - .../

آزاد و رها

خدایا به امید تو
نه به امید خلق روزگار

آغاز کسی باش که پایان تو باشد

آزاد و رها

آزاد و رها
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
.../
 

ـ هنوز شادی نکرده غم اومد سراغم... همین هفته پیش گفتم شاد و خوشحالما اما نشد که بشه... خوشی به من نمیاد اصلا.................اه

این روزگار با ما چه ها که نمیکنه... بهم میگن سخت نگیر زندگی و این حرفا اما نمیشه... به خدا نمیشه. آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای خدا دلم بدجوری گرفته... خیلی زیاد.

چرا خدا کمکم نمیکنه؟ اون که میدونه بدجور بهش احتیاج دارم چرا پشتمو خالی میکنه؟ چرا صداش می زنم جوابمو نمیده؟ باهام قهر کرده؟ یعنی اون لیلای قبل نیستم که تا صداش میزدم جواب میداد؟

 

 

ـ دیروز ۲۱ اسفند جشن رادیو جوان بود که من با بروبچ رفتیم اونجا (اونجا: منظورم تالار وزارت کشور)... صبح کلاسمو رفتم و می خواستم کلاس عصرم و بپیچونم که خودش کنسل شد. شانس آورزدم نمی رفتم حذف شده بودم دیگه. (خداروشکر). من و یکی از دوستام از ساعت ۱۱ راه افتادیم راس ۱۲ اونجا بودیم اما نزاشتن که بریم گفتند جشن ۳ هست شما ۲ بیایین. راس میگن ما عین الافا رفتیم اونجا. نمی دونستیم تو این ۲ ساعت چیکار کنیم که رفتیم ولیعصر و گشتن... یکی نیست به ما بگه ولیعصرم گشتن داره؟؟؟ اما بهتره هیچی بود.

خلاصه ۲ در و باز کردن و هی معطلمون کردن تا ۳ که جشن شروع بشه.

تقریبا همه دوستام اودن... همه دور هم جمع شدیم. همه دست اندرکاران رادیو جوان هم بودن. جای خیلیا خالی بود. روز خیلی خوبی بود... بماند که بعضی ها حالمو گرفتن اما در کل خوب بود. آخرشم که آقای عصار اومد و اجرای زنده داشتن و مردم مفت گیر آوردن و سواستفاده کردن و هرچی خواستن گفتن بخون...

ساعت نزدیکای ۹ بود که تموم سد و زدیم بیرون... تو راه برگشت هم حسابی خوش گذشت. اینقدر حله هوله خوردم که هنوزم که هنوزه دارم می ترکم.

نزدیکای ۱۱ بود که رسیدم خونه و ولو شدم رو تخت.

امروزم که دپرس و بیحال مثل روزای قبل... تو این هفته همش گرفته بودم به غیر از دیروز.

 

 

پ.ن ۱: تو این مدت حس آپ کردن نداشتم دیدم داره دیر میشه دیگه یه حرکتی کردم.

پ.ن ۲: قابل توجه بعضی ها اون پست قبلیم دیلیل نداره واسه شخص خاصی باشه... مگه بده حرف یه دل باشه با معبودش؟ باید مگه بنویسم واسه کی؟

پ.ن ۳: مامان و بابی عزیزم دوستتون دارم به خدا... خیلی بهتون بد کردم... منو ببخشید. (بابام هم که دوشنبه رفت نمایشگاهش تو ترکیه... احتمالا امسا هم سال تحویل بابام پیشم نیست)

پ.ن ۴:پیشاپیش سال جدید و بهتون تبریک میگم... نمیدونم کی آپ کنم. واسم دعا کینین........... انشالله امسال سال خوبی برای هممون باشه.

پ.ن ۵: به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد... یادش بخیر ۲۹/۱۱ روز سه شنبه (نقد کتاب)

پ.ن ۶: آخه دختر خوب من تا بعد عید چه جوری صبر کنم؟؟؟ قبل از عید کارت دارم واجبه به خدا

پ.ن ۷: هنوز خودمو واسه سال جدی آماده نکردم... به هرکی بدی کردم حلالم کنه تو رو خدا.

پ.ن ۸: حرف کم آوردم دیگه مخم کار نمیکنه (انگار قبلش خیلی کار می کرد)...

پ.ن ۹: توجه کردی تو ایستگاه مترو آهنگ وبلاگ منه؟؟؟ (اول آهنگ فیلم مجتون لیلی بود بعد شد آهنگ وبلاگ من... چقدر قشنگ صاحب شدم)

پ.ن 10: مرجان جون تولدت مبارک... بهترین ها رو برات آرزو میکنم.

پ.ن 11: دلم بری لیلای خودم تنگ شده.................. یه عالمه.

 

همین و بس

یا حق

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت توسط لیلا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا