سلام سلام سلام
من زندم خیلی خوشحال نشین. یه کم کار دارم که دیر میام و دیر به دیر سر میزنم. اصلا نمی خوام کلاس بزارما اما به خدا نمی شه. الانم فقط یه آپ کردم که بگم زندم.
وای وای وای.......................... دیگه الاف نیستم. خیلی خوشحالم. یه جورایی سر خودمو گرم کردم. آدم شدم. نه؟![]()
دیروز رفتم بیمارستان آتیه دیدن مامان بزرگم باورم نمیشه مامانیم که اول سی سی یو بود بعدش برنش آی سی یو و همه قطع امید کرده بودن حالا اومده تو بخش. این روز سومه که تو بخش و امروز مرخص میشه................. باید هورااااااااااااااااااا بکشم. دیروز از شدت ذوق گریم گرفت
. خدایا شکرت. خیلی بزرگی. واسه این خوشحالی از همون جا دوون دوون با آشنایان پریدیم تو میلاد نور واسه گشتن و عشق و حال. حسابی دیروز خرید کردم.
واحدام هم خدا رو شکر جور شد. ![]()
این پستم همش مثل پ.ن شد واسم. همش کوتاه و مختصر. زود میام این دفعه. خیلی زود. الان وقتشو ندارم اما شاید تا شنبه آپ کردم. این فقط واسه اطلاع رسانی بود که من زندم.
همین و بس
یا حق![]()
