تبليغاتX
JavaScript Codes آزاد و رها

azad0raha

لیلا

azad0raha

http://azad0raha.blogfa.com

آزاد و رها

آزاد و رها - نامه ای برای او

آزاد و رها

خدایا به امید تو
نه به امید خلق روزگار

آغاز کسی باش که پایان تو باشد

آزاد و رها

آزاد و رها
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
نامه ای برای او

 

این جا هزاران هزار نامه نا نوشته در راه تولد، در انتظار گذر مهربان چشمان تو، مرا صدا می زنند.

اول کدام را باید نوشت؟ آن شعری که سرودم در آن شب بارانی که تو هرگز نشنیدی؟ آن نامه خداحافظی برای خودکشی، آن نامه عذرخواهی، یا آن...

معنا! من پس از سالها زندگی توانستم یکی را دوست بدارم و دلبسته اش شوم و همه چیز از همین آغاز شد. من عظمت هستی را می دیدم اما دلیلش را درک نمی کردم. حس رفتن در من بود؛ اما نه راه را می دانستم و نه به پای خود اعتماد می کردم.

هر انسانی که به دنیا می آید؛ برای یافتن گمشده ای می آید که رسالت اوست.من هم چیزی را گم کرده بودم که نمی دانستم چیست؟ بارها بارها اتفاق می افتاد که احساس می کردم آن را یافته ام، زمانی در لذت های حقیقی و ناحقیقی ام، زمانی در نوشتن هایم، زمانی در آموختن علم، زمانی در جسارتم برای بد بودن، زمانی در شعر و زمانی در تو!

اما هر بار چندی بیش نمی گذشت که دوباره همان احساس به سراغم می آمد. بی تابم می کرد، افسرده ام می ساخت. چیزهایی مرا به خاک پیوند می زد و چیزهایی مرا به آسمان سوق می داد. از آورگی میان خویشتن های درونم، میان دانستن ها و ندانستن هایم، میان داشتن ها و نداشتن هایم خسته شده بودم.

معنا! نمی دانی چقدر سخت است که باشی اما نباشی! نمی دانی چقدر سخت است که علی رغم میلت بفهمی و یا بخواهی بدانی و نفهمی! چقدر دشوار است در خودت گم شوی و زندگی ات سراسر پر باشد از تردید!

معنای خوب من! من تشنۀ یقین بودم. یقین به هر آنچه که احساس می کردم و می اندیشیدم، یقین به خودم، به هستی و به خدایی که چون سایه ای عظیم و مبهم بر تمام بودنم و زندگی ام گسترده شده بود، بود و نبود! یقین به مفهوم گناه و صواب. شاید زندگی دروغی که وجود داشتنم چنان آن را برایم تکرار کرده بود که باورش کرده بود و می دانی که باور، آدمی را به اجبار می کشاند. من باید یقین می یافتم که زندگی ام دروغ نیست، تردید در اینکه «زیستنم» فریبی اجباری باشد، مرا از آن بیزار می کرد... و من حتی به حقیقی بودن مرگ یقیقن نداشتم. من مثل کلمه ای محبوس در حلقوم کودکی لال بودم. حتی دیگر تو را نمی فهمیدم.

معنا! معنا! عجیب بود، من عشق را می فهمیدم، اما عاشق را نمی شناختم، معشوق را در نمی یافتم و زمانی این درد بزرگ را تجربه می کردم که «عاشق باشی،اما معشوقی نداشته باشی و زمانی این رنج عظیم را که معشوق باشی اما لیاقت عشق رادر خود نیابی»

 

پ ن: به جای معنا هر اسم دیگه می شه گذاشت که واسه من یکیه اما هر چی دوست دارین بزارین.

پ ن: از صادق عزیز بابت همه چیز ممنون........... خودش بهتر میدونه.

پ ن:  "از انسان ها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگینند با آنکه تنهایند ولی از خو می گریزند. زیرا به  حقیقت خود و عشق خود شک دارند"................ اینو یه عزیزی بهم گفت اگه دوست داشته باشه اسمشو می گم. خیلی به دلم نشست گفتم بنویسمش تو وبم.

پ ن: سعی می کنم یه پستم ادبی باشه یکیش زندگی روزانم باشه تا به همه احترام گذاشته باشم.

پ ن: یه خبر خاتمی هم کاندید شد..............فکر کنم دیر شنیدم

پ ن: معنای خوب من............

 

یا حق

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت توسط لیلا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا