من دوست دارم داستان هایم را سطر به سطر بنویسم.
شبیه سطرهای شعر.
این جوری احساس می کنم شاعر شده ام!
بعد، وقتی یک سطر عادی را خلق می کنم،
برایم می شود زیباترین اثر دنیا!
مثل همین نوشته هایی که دارند روبه روی چشم های تو عرض اندام می کنند!
من عاشق شعر هستم!
در بین تمام شعرهای دنیا، یک بیت شعر را همیشه تکرار می کنم با خودم.
منظورم همان بیتی است که شده ورد زبان من و چشم های تو!
همان بیتی که شده ورد زبان من و سکوت مهربان و شرجی تو!
منظورم "دوستت دارم" است!
هر بار که این جمله را تکرار می کنم، تمام ثانیه ها می شوند نت های موسیقی!
من جوان می شوم، جوان تر از آفتاب!
و تو
زیبا می شوی، زیباتر از همیشه!
می بینی؟! چه قدر سطر به سطر نویسی خوب است؟!
این هم یک داستان بکر:
یکی بود یکی نبود. من بودم و تو. ما بودیم و یک جمله زندگی ساز.
دوستت دارم!
پ.ن ۱: بابا دوستان منو رو سیاه کردن.... میسی از همگی.
به خدا زندم... اما به خاطر یه سری درگیری نشد بیام. الانم تقریبا بعد از 14 روزه اومدم.
پ.ن ۲: یکی بهم گفت دیگه در مورد این درگیری ها و .... حرف نزنم.
دارم سعی خودمو می کنم که هیچی نگم... پس هیچ
پ.ن ۳: خوب من برم دیگه.... مواظب خودت باش دوست جونم
یا حق
