تبليغاتX
JavaScript Codes آزاد و رها

azad0raha

لیلا

azad0raha

http://azad0raha.blogfa.com

آزاد و رها

آزاد و رها

آزاد و رها

تو در این عشق
بهینه رفتار کردی
ولی من
از همه چیزی گذشتم!
...
برچسب سبز رنگ انرژی
مبارک قلبت باشد!!! آغاز کسی باش که پایان تو باشد

آزاد و رها

آزاد و رها
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
خبر........... خبر........... خبر

 

سلام بر و بچ عزیز.

فقط اومدم زود یه خبر بدم که و برم. ایشالله بعد روز قدس مفصل آپ می کنم.

 

مسیرهای راهپیمایی سبزها (روز قدس):

مسیر شماره 1: مسجد امام حسین (ع) میدان امام حسین، خیابان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 2: مسجد جامع ابوذر، میدان ابوذر، خیابان ابوذر، خیابان شهید برادران حسنی (قلعه مرغی)، خیابان قزوین، خیابان کارگر، میدان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 3: مسجد دارالسلام، میدان منیریه، خیابان ولیعصر (عج)، خیابان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 4: مسجد امام زمان (عج)، خیابان آزادی، تقاطع خیابان بهبودی، میدان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 5: مسجد حضرت ابوالفضل (ع)، میدان توحید، خیابان توحید، خیابان آزادی، میدان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 6: مسجد نور، میدان جهاد، خیابان دکتر فاطمی، خیابان فلسطین، بلوار کشاورز، دانشگاه تهران

مسیر شماره 7: مسجد الجواد (ع)، میدان هفتم تیر، خیابان کریم خان، میدان ولی عصر (عج)، بلوار کشاورز، دانشگاه تهران

 

اونم ساعت ۱۰ صبح 

همین و همین .... اومدم هینو بگم و برم 

 

راستی تولدتون مبارک... اونم از نوع جلو جلوش. (ع.ض)

 

تا بعد

یا حق

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت توسط لیلا |
نمی دونم چی بزارم؟؟؟
 

 حرف اول: هشت سکانس

 

سکانس اول (این سکانس را با لهجه دلتنگی بخوان)

عجیب دلم برایت تنگ شده!

 

سکانس دوم

امروز تقریبا یک قرن است که تو را ندیده ام! من نمی دانم با این زمان های طولانی چه کار کنم؟ دارم فکر می کنم که یک قرن پیش چه قدر خوشبخت بودم. اما حالا... من هستم و هزار شالیزار فاصله.

 

سکانس سوم (باید هر جور شده احساس دلتنگی ام را از بین ببرم و گرنه...)

دارم فکر می کنم چه قدر خوب است اگر همیشه ـ حتی الان که دارم از دلتنگی برای تو دیوانه می شوم ـ جنبه های مثبت یک پدیده را در نظر بگیرم. تو قشنگ ترین پدیده زندگی من بودی و هستی و خواهی بود.

 

سکانس چهارم

من چه قدر خوشبختم که توی زندگی ام فرشته ای مثل تو حضور دارد... یک دوست واقعی . من هر بار که رفتاهای روزانه ات را مرور می کنم ـ من همیشه به تو فکر می کنم ـ می بینم، چه قدر تو خاص هستی! خاص و دوست داشتنی.

 

سکانس پنجم ( لطفا این سکانس را با لهجه باران بخوان)

چرا وقتی با تو بد صحبت می کنم، با من خوب رفتار می کنی؟ این جوری من دچار عذاب وجدان می شوم. چرا همیشه سعی می کنی من خوشحال باشم، حتی وقتی که ناراحتت می کنم؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ دارد از نگاهم باران می بارد، برای تو، برای...

 

سکانس ششم ( می خواهم یک اعتراف کنم)

می دانم نیازی به اعتراف نیست. تو خودت ازهمان ابتدای دنیا به این حقیقت پی برده ای و اما اعتراف سبز من: فقط وقتی تو کنارم هستی، من خوشحال هستم. این را می گویند: عشق واقعی در یک دهکده کوچک جهانی!

 

سکانس هفتم (وقتی به تو فکر می کنم، شعر دست از سرم بر نمی دارد)

من مطمئنم یکی از همین روزهای خدا، فاصله هزار شالیزاری بین من و تو، می شود یک شالیزار. من قدم می گذارم در هوای سبز و می ایستم رو به روی لبخند همیشه مهربانت و می گویم: امروز 300 سال، پیش از 1388 است/ و من و تو، در یک غروب ساده و بارانی/ بی دغدغه ترافیک و.../ عاشق هم می شویم، زیبای زیبا!!!

 

سکانس هشتم ( خواهش می کنم این سکانس را هیچ وقت فراموش نکن، متشکرم)

هزار بار دوستت دارم!

 

 حرف دوم: روز قدس

تا الان به هر شکلی نگذاشتن که این جنبش سبز به طور کامل خودشو نشون بده اما از یه چیز فراموش کردن و اون دادن مجــــوز رســـــمی اجبـــاری برای این جنبش در روز قدس!
اینکه تقریبا ۲۰ روز دیگه قراره چه اتفا قی بیوفته ؟؟؟

 تمام مسئولین این نظام رو به فکــــــر فرو برده اینکه چنــــد نفـــــــر در این راهپیمایی شرکت میکنن؟
ایـنکه چــــــــــه کســــــــانی شـرکت میکنـن؟
اینکه با چه رنـــگ لباســــــی شرکت میکنن؟
اینکه توی اون راهپیمایی قراره چه شعارهایی داده بشه ؟
 یا بهتر بگم اینکه قراره صدای کدوم شعارها بیشتـــــــر باشه؟
قراره شعار مرگ بر آمریکا غالب باشه؟ یا مرگ بر دیکتاتــــــور؟
یا شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی؟ یا نه شرقی نه  غربی جمهوری ایـــــــرانی؟
یا مرگ بر انگلیس؟ یا مرگ بر روسیـــــــــه؟
یا شعار زندانــــــی سیاســــی آزاد باید گردد؟
یا آزادی اندیشـــــه با دیــکتاتـــــور نمیشـــه؟
و و .......
البته تعجب نکنید اگه تا ۲۰ روز دیگه این روز از تو تقویمها و ذهنها پاک بشه و همه یادشون بره که یه روزی امام یه حرفی زد و گفت جمعه آخر ماه رمضان راهپیمـــــــایی کنید!!!
یا اینکه یه موضوع جدیدی پیش بیارن که بگن راهپیمایی کنســـل بشه منتظر هر کاری باشید تا این راهپیمایی انجام نشه یا اینکه کامل فرمالیتــــــه برگذار بشه

فکـــــــــــــــــرشــو بکنیــــــــــــد!!!
من الان که فکرشو میکنم مو به تنم سیخ میشه چی برسه به اونـــــــــــــــااااااا !!!

فکر کنید که روز 27 شهــریــــــــــــــــــــور قراره در تمــــــــــــــــــام شهرهای ایران (از تهران گرفته تا کوچکترین شهرایران) مجوز راهپیمایــی برای این جـــنبش سبــــز اعلام کنن فکر کنید که تو صف اول این راهپیمایی جناب آقایان میـــــر حسیــــــن موســوی و خــــــــــاتمی و کــــــــــروبی و ... حضور داشته باشن. فکر کنید که وقتی با هلیکوپتر از بالا فیلم برداری میکنن مردم به  رنـگ ســـبز دیده بشن فکر کنید که به جای عکس بعضیهــــــــــــا عکس میـــــــر حسیـــــن موســـوی و خـــــــــاتمی وکــــــــروبی و نــــــــــــــدا وسهــــــــــــراب توی دست مردم باشه
فکر کنید که اون جمعیت به خاطر این دادگــــــاههـــــای نمــایشـــــــی خواهــان آزادی زندانیـــــــــان سیاســــــــی شوند و حمایت خودشون رو از آقــــای ابطحــــــی و  آقــــــای عطــــریــــــانفـــــــــــــر
و آقــــای حجــــاریــــــــــــان و ... اعلام کنن

و خیلـــــــــــــــــــــی فکرهـــــــــــــــای
دیگــــــــــــــــــــه... !!!
بچه های سبز ایران میشه به جرات گفت که این روز یعنی 27شهریـــــــــــــــور میتونه روزی بشه که در تــــــــــــــاریخ ایران نوشته بشه و در تقویمهـــــای سال آینــــــده از این روز به نام روزایــــــــــــــــــــران سبـــــــــــــــــــز و آزاد یاد کرد
اما شــــــــــــــــــــــــــــــــرط داره
به شرطی که هرکی دم از آزادی و آزادگـــــــــــی میزنه و خواهان پس گــــرفتن رای و کشــــــــورش هست کوتاهی نکنه و در این راهپیمایی شرکت کنه
فکر نکنم شرط سختی باشه چون این ملت سبز ما ثابت کردن که همیشه در صحنه هستند و از چیزی نمیتــــــــــــــرسن.پس برای اینکه خـــــــون خواهـــــــــران و  برادران شهیــــــــــــــــد این ملت پای مال نشه و روح آنها هم شاد باشه همه دراین روز به صحنه بیایم
 

تقریبا ۲۰ روز فرصت داریم تا در این مورد اطلاع رسانی کنیم و از همه بخوایم در این روز به ما بپیوندند
حـــالا از هر طریــق که فکـــر میکنید کمک کنید تا این خبــــــر پخـش بشــه

 خواهشا

 

حرف سوم:

به خاطر همنوایی دلنشینت در میان سازهای مخالف دسته ای از گل های نرگس را با عشق تقدیمت می کنم... بهترین مادر دنیا!!!

 

حرف چهارم:

دیگه حرفی ندارم.......................... یا حق

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت توسط لیلا |
PS

 

حرف اول:

می نویسم: ...

نگاهی می اندازد به نقطه چین های لم داده روی تن کاغذ. می گوید:

ـ باز که شروع کردی؟! برای هزار و یکمین بار، لطفا نقطه چین ننویس! من این زبون رو بلد نیستم. ):

ـ یعنی چی که بلد نیستی؟؟؟؟!!!! باید یاد بگیری. زبون به این راحتی! O:

خیلی از نقطه چین نویسی بدش می آید. درست برعکس من!

و من هیچ وقت مراعاتش را نمی کنم. مگر اینکه کار به دعوا بکشد.

ـ ok! I surrender! حالا این یک بار هم ترجمه کن نقطه چین ها رو ببینم چی نوشتی. قول می دم دفعه بعد روی این زبون مسلط باشم!

این را هم می دانم که برای دلخوشی من قول می دهد! بهتر از خودم ایمان دارد که زبان رسمی با نام زبان نقطه چین وجود ندارد! همه اینها را می دانم اما می گویم:

ـ باشه! اما فقط همین یک بارا؟؟!!!!!!!!

ـ deal!

ـ نوشته بودم حالت چطوره؟!!

کاملا مشخص است که عصبانی شده! اما به روی خودش نمی آورد. همیشه تمام سعی اش را می کند تا دلخودی هایش را به رویم نیاورد!

ـ یعنی وسط صحبت های جدی مون نوشتی حالت چطوره؟!

ـ ب ل ه!

بی مقدمه می نویسد:

ـ راستی یادم رفته یک موضوع خیلی مهم رو بهت بگم؟

ـ چی رو؟ خب بگو!

ـ ......

ـ چی؟؟؟؟!!!!!!!!

طعم صدایش را شیطنت قرق کرده است (!):

ـ ما که به این زبون همش صحبت می کنیم باهم؟! چطور ممکنه که جمله به این سادگی رو نتونی ترجمه کنی؟؟!!

خنده ام می گیرد از این مقابله به مثل ساده و سریع! (:

ـ حالا تو هم یک بار ترجمه اش کن ببینم چقدر با ترجمه من مطابقت داره!

ـ باشه اینم ترجمه اش: جزایر قناری جزایر خیلی زیبایی هستند!

ـ یعنی چی؟؟/!!! داری من رو مسخره می کنی؟؟!! چه ربطی داشت به حرفامون!؟ o:

ـ مگه تو این همه نقطه چین نوشتی داشتی من رو مسخره می کردی؟! من یک بار این کار رو کردم اما تو مداوم تکرار می کنی نوشته هات رو!

از شدت غافلگیر شدن و عصبانیت نمی توانم خنده ام را کنترل کنم. (:

نمی توانیم خنده مان را کنترل کنیم من و مخاطب خیالی ام! عبور می کنم خودآگاه از این همه خنده ناخودآگاه!

(دلم برای سطر به سطر نویسی تنگ شده است عجیب!!! می میرم برای این سبک نوشتن!)

به این فکر می کنم که چقدر در طول روز، نقطه چین می نویسم در گفت و گوهایمان، ما انسان ها!

به خیال خودمان همه متوجه منظورمان می شوند.

ولی فقط شخص خودمان نیت واقعی پنهان پشت نقطه ها را می فهمیم.

برای یکدیگر توضیح نمی دهیم.

سوءتفاهم می دود در روزگارمان.

به زمین و زمان بد می گوییم که چرا این جوری شد.

غافل از اینکه خودمان کردیم. خودمان نقطه چین نوشتیم.

خودمان توضیح ندادیم.

تازه! اگر مخاطبمان بخواهد که برایش کمی روشن تر صحبت کنیم،

کلی داد و بیداد تقدیم فضای مکالمه می کنیم.

یعنی:

زبان به این واضحی که توضیح ندارد!

می خواهم لهجه حرف زدنم با مخاطب خیالی ام

و

تمام مخاطب های واقعی ام خالی از نقطه چین از این لحظه تا همیشه!

می خواهم راحت حرف بزنم.

می خواهم آنقدر جمله تکراری! Take it easy?  را مزه مزه نکند حس شنوایی ام!

می خواهم بگویم...!!!

 

 

حرف دوم:

رفتیم تو ماه شهریور... این ماه هم خیلی زود تموم میشه. زودتر از ماههای دیگه. و من همچنان مثل ۲ ماه پیش هستم نه تغییری نه تحولی... زندگیم خیلی یکنواخت شده.... به یه تغییر و تحول نیاز دارن.یه تغییر کوچولو کردم که شدیدا خودم راضی ام اما ....

 

 

حرف سوم:

تولد مامانیمه.............. اما با بابام ۲ روز دیگه دارن میرن مسافرت.... ایشالله بهشون خوش بگذره ((مامانیم تولدت مبارک))........ خیلی دوستت دارم.

 

حرف چهارم:

دوستت دارم

 

حرف پنجم:

زبان نقطه چین بسیار زیباست....

 

حرف آخر:  در پناه خدا 

یا حق

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت توسط لیلا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا