تبليغاتX
JavaScript Codes آزاد و رها

azad0raha

لیلا

azad0raha

http://azad0raha.blogfa.com

آزاد و رها

آزاد و رها

آزاد و رها

تو در این عشق
بهینه رفتار کردی
ولی من
از همه چیزی گذشتم!
...
برچسب سبز رنگ انرژی
مبارک قلبت باشد!!! آغاز کسی باش که پایان تو باشد

آزاد و رها

آزاد و رها
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
سر در گم...........
 

ـ اين دنيا چقدر نامرده.....

چرا مردم اينجورين؟ چرا خودم اينجوريم؟ چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اين روزا بد كلافه شدم... خسته شدم از دست همه، خسته شدم از زندگي.

ديگه واقعا به آخر رسيدم. هر كاري كردم نشد. آخه مگه من..........

خدايااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا كمكم كن.

خدا جون ازت مي خوام كمكم كني، همه جوره. خيلي دختر بديم، خيلي. فقط به تو پناه مي يارم، كسي و جز تو ندارم.

 

ـ واقعا تو تو اينطوري فكر مي كني؟ اما.... منم آدمم به خدا .

نمي دونم دليل كارت چيه؟ اما خيلي ...

 

ـ ديگه از خودم بدم مياد، از وبلاگمم بدم مياد... همش نا اميدي و بدبختي مي باره از وبلاگم.... واقعا اينطوري نيست اما تا ميام بنويسم اينجوري مي شه. مي خوام يكي واقعا كمكم كنه... به يه دوست نياز دارم. هستي؟؟؟

 

ـ معما جان، ممنون بابت اون جمله اي كه آخر حرفات مي زني. چندين بار بهت گفتم اما واقعا آدمو آروم مي كنه، حداقل منو........... هيچ وقت يادم نميره، دستت درست. (ميسپارمت به خدا)

 

 ـ روز پدر مبارک......... بابا جونم پیشم نیستی ولی از همین جا می بوسمت

 

ـ ديگه نمي دونم چي بگم و چيكار كنم..............

 

یا حق

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت توسط لیلا |
از خودم یا از اونا؟؟؟
 

ـ نمی دونم والااااااااااااااااااااا... کدومش؟

اگه از اوضاع تهران بخوام بگم که گقتنی نیست... همتون می دونید و خبرشو شنیدید. البته نه از این سدا و ثیمای ما که همش دروغه. اعصابم ریخته بهم از این وضع. چی بگم آخه؟ اینفدر حرف هم دارم که  نمی دونم کدومشو بگم. فقط می گم هرکاری می تونید بکنید.

اینم از اوضاع خودم طاقت نمیارم تو خونه بمونم و نرم فعالیت کنم اما چون حالم بده مجبورم. چند ساعتی میشه که از بیمارستان اومدم(بستگی داره این و چند ساعتی تعبیر کنین. تقریبا شده ۱ روز).... خدا رو شکر اون چشمی که گفتم داغون شده خوب شده. الانم با خیال راحت اومدم وبم. خواستم یه سری به دوستام بزنم و ببینم و دوستام در چه حالن. از آپ قبلیم تا الان آن نشده بودم و بی خبر بودم از همه دوستام......... دلم برای همتون لک زده بود. می خوام دیگه بیام اگه بشه.

 

ـ اصلا حس درسا نیست. با این حالی که داشتم هیچی نخوندم تازه باید شروع کنم. شنبه ۱۳ اولین امتحانمه.

ـ این اس ام اسام که درست بشو نیست.... اه

ـ مامان و بابام فردا دارن میرن.... دلم برات تنگ میشه مامان جووووووووونم.

ـ "من تنها از يك چيز مي ترسم و آن اين كه شايستگيِ رنج هايم را نداشته باشم"

ـ حرف واسه گفتن زیاده اگه عمری بود خدمت میرسم خدمتتون.

 

 یا حق

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت توسط لیلا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا