وااااااااااااااااااااااااااای بعد ۲ هفته اومدم که حرفایی بزنم که انگار زبونم قفل شده... ۲ هفته حرف نزدنم دردسری داره ها.![]()
فعلا حرف برای گفتن ندارن... یعنی فعلا اما سعی میکنم زود دوباره بیام.
الانم از همه برو و بچی که تو حال خرابم تنهام نزاشتن تشکر میکنم... خیلی خیلی ممنون. اینم برای اینکه اومدنم الکی نباشه.
دفعه بعد سرحال میام.... البته به امید خدا![]()
به یاد همتون هستم.
دوستون دارم.
یا حق![]()
اصلا حوصله نوشتن یه سری چرت و پرتا رو ندارم... توی نت بودم یهو اومدم واسه آپ کردن.
خسته شدم... این روزا همه خسته میشن. منم خسته شدم از خودم از زندگی از........ از هزاران هزاران چیز دیگه که حال تایپشم ندارم. میبینی چطوری شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میبینی؟؟؟؟؟؟؟ خودم باورم نمیشه.
میدونم بدم اما این رسمش نبود.......... ![]()
فقط همین و میگم و میرم.
بای![]()
ـ اول از همه دوست دارم امسال ار بهترین سالهای زندگیم باشه... کارای بزرگ بزرگ و قشنگ و قشنگ و... بکنم، یکمی بیشتر درس بخونم... موفق بشم... همه دوستام و خانوادم سلامت باشن و خیلی چیزای دیگه...![]()
ـ تا الان عیدم به خاطر همین مسافرت 3 روزه رفت،اینکه برم؟ نرم؟ چیکار بکنم؟ چیکار نکنم؟ تا قبل از رفتنم هرشب خونه یکی از آشنا، 12 به بعد با جوونترا پارک و گردش و ... می رفتیم، حسابی هم خوش می گذشت اما بازم فکر اون راحتم نمیزاشت. آخه الکی که منو نمیبرن میخوان یه کاری بکنم و منم دوست ندارم. ![]()
حالا هم برگشتم،خستم... تازه رسیدم. اولین کاری که به ذهنم رسید بعد استراحت و خوردن این بود که بیام وبم و آپ کنم. دلم واسش یه زره شده بود. سریع اقدام به آپ کردن وبم کردم.![]()
قبل:
mp4 پر از آهنگهای قشنگ قشنگ کردم که توی راه این چند ساعت و اذیت نشم و حوصلم سر نره(اگه میخواستم تموم راه و آهنگ گوش بدم دیگه گوشی واسم نمیموند
)، خداروشکر عمو و پسر عموم هم بودن و نزاشتن بهم سخت بگذره، آخه اولین سفری بود که بی مامان و بابا میرم. توی راه علی (پسر عموی اینجانب) اینقدر اذیت کرد و مسخره بازی در آورد که بهتر از این نمیشد. خلاصه خیلی بهم چسبید.![]()
... :
چهارشنبه نزدیکای ظهر رسیدیم عموم که فوق العاده عجله داشت از همونجا رفت نمایشگاه. من و علی رفتیم هتل چون بابا منتظر اومدنمون بود که جامونو درست کنه و بره. من و علی بعد از استراحت 1 ساعت خودمونو مرتب کردیم و پیش بابا رفتیم. علی هرسال با داداشم می اومد اما امسال به خاطر یکسری مسائل نتونست زودتر بیاد و الان اومد ار نداشت واسه قشنگی اومد (الافه این علی ما
). تا رسیدیم عین این کارگرا بابا و داداشم کارارو ریختن سرم که این کارا بکن اون کارو بکن. منم سر به زیر همه کارا رو کردم و یه زیر چشمی هم به اطراف مینداختم که جا نمونم. به زود یه مشتری گرفتم اونم چون آشنا بود و فارسی زبون، من که اهل این کارا نیستم نمیدونم اینا میخوان چی تو مخم بکنن. شب شد و رفتیم هتل، از بس خسته بودیم هردومون همون جوری افتادیم.
فرداش 7 به نمایشگاه رفیتم که زودتر برگردیم و گردش و خرید بریم. از همون نمایشگاه که بیاییم کافی بود یه زره راه بریم تا به مغازه و پاساژ برسیم (میبینی چه آدرس دقیقی میدم...... خواستین برین بلد باشین
). نزدیکای 2_ 3 بود که من و علی کارمون تموم شد و رفتیم، این دفعه به زود داداشمم بردیم... جاتون خالی خیلی خوش گذشت
. یه چندتا لباس و سویی شرت واسه خودم خریدم، شکلاتم واسه بچه ها. تا رسیدم هتل یکی از دوستای عزیزم بهم زنگید (همون که گوشیش خراب بود اس ام اس نمی فرستاد... حالا خیلی ذوق نکن گفتم عزیز خودتو گم نکنیا
، باشه؟) جدا از شوخی خیلی خیلی خوشحالم کرد.............. مرسی عزیزکم.
تو این دو سه روز بیشتز از قبل دوستام زنگ میزندن، انگار من نمیدونستم دلیلشو، می گفتن اینو بیار و اونو بیار واین حرفا... واسه چندتاییشون آوردم اما بقیه شرمنده تک تکتونم
. فکر کنم این ماه قبضم با این زنگای دوستان سر به فلک بزاره. ![]()
امروزم که جمعه باشه یه نموره با عمو و علی گشتیم تا ساعت پرواز. بابام که دوشنبه میاد، واقعا نمیدونم اونجا چیکار میکنه؟؟؟؟![]()
بعد:
درکل سفر خوبی بود با وجود علی و عمو اگه علی نبود تا الان دق کرده بودم رفت... بی لیلا میشدی......![]()
این فکرا حالا که تموم شده هی تو ذهنم میاد... خواهرم میگه رفتی عشق و حالاتو کردی حالا طلبکارم شدی؟؟؟ اصلا عشق و حال کردم؟؟؟
*واقعا مسخره بود که واسه واسه 1 روز کاری منو تا اونجا ببرن، نه؟ اونم که آخرش هیچ
*اگه پولشو یهویی میدادن دستم اینجا قشنگتر خرج نمیشد؟ این بابای ما که الکی پول نمیده به کسی... اییییییییش
.
.
.
ـ دیگه زیاد حرف زدم... علی هم که الان پیشمه داره میگه این چرت و پرتا چیهتو وبت مینویسی.... چرته؟؟؟
(واسه خودم قشنگه به هیچکی هم هیچ ربطی نداره...........همین، دههههههههههه
)
ـ راستی علی حالا که هستی و می بینی ماه فروردین، تولدت مبارک...( تا 27 فروردین لحظه شماری کن که هیچی واست نمیخرم)
ـ اونی که به من گفتی به جای منم اونارو ببوس، اگه علی نبود این کارا می کردم اما با علی نمیشد، حتی نمیزاشت شلوار پسرونه بخرم... چون خودم شلوارمو از اونجا خریدم خیلی تیز بود بیبینه اندازمه یا واسه کسی میخرم.![]()
ـ آخه چه عکسی بزارم که خوشتون بیاد؟؟؟ عشقولانه که نمیخوام، نی نی وارم نمیخوام، مذهبی هم نمیخوام،... نمیدونم والا![]()
ـ آخ جووووووووووووووون آهنگ وبم درست شد... داشتم دق می کردم چند وقته گوش نکردم.![]()
- بد سرمایی خوردم.... سئغاتی خوبی آوردم تو این سفر
ـ محمد خان 28/12/87 ساعت10:12:30 یادته؟؟؟ (کیف میکنی چه دقیقم؟ عمرن اگه یادت بیاد اونم دقیق) یادت اومد تو خصوصی بگو............ راستی جلو جلو تولدت مبارک. من اولیم دیدی؟؟؟ کی 2 ماه جلوتر تبریک میگه آخه؟ خصوصیات خردادایا چیه؟؟؟![]()
ـ
۱/۱ تولد بابام بود............. بابا جون تولدت مبارک![]()
- محمد جون نرووووووووووووووووووووووووووووو. بمون تو این دنیای بی نام و نشون با ما.![]()
بازم حرف دارم اما خستم... خیلی.
زود زود میام.
یا حق![]()