تبليغاتX
JavaScript Codes آزاد و رها

azad0raha

لیلا

azad0raha

http://azad0raha.blogfa.com

آزاد و رها

آزاد و رها

آزاد و رها

خدایا به امید تو
نه به امید خلق روزگار

آغاز کسی باش که پایان تو باشد

آزاد و رها

آزاد و رها
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
بدون عنوان!!!
 

دیشب تو ذهنم هزاران هزاران حرف داشتم که بیام و تو وبم بزنم اما تا اومدم بلاگفا بنویسم همش پرید. اینم یه سریشونه که به زور یادم اومد. همش همه چیز یادم میره. خواهرم میگه عاشق شدی، والا نمی دونم.

 

_ دو هفته از شروع ترم جدیدم می گذره و من هنوز الاف و بدون واحد دور خودم می چرخم. خیلی سخته الافی ها. البته الاف که نیستم 11 تا واحد بهم دادن و تا 30 بهمن باید صبر کنم تا ببینم تو حذف و اضافه چیکار می تونم بکنم.

یه جورایی حقمه، خیلی بیخیالم. با همین 11 تا هم نمی دونم چه روزایی کلاس دارم و باید برم………….اسممو میشه گذاشت دانشجو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودم به خودم شک دارم، نمی دونم اول ترمی چرا اینجوری شدم. اولش این باشه چه برسه به آخرش.

کلاسا که همه پیچشه، پیچش نه اگه جای من بودین و نمی دونستین کلاسا کی هست چیکار می کردین؟ (می دونم میگید میرفتم آموزش و پرینت انتخاب واحد و می گرفتم اما….)

هر روزم اینجوری شروع میشه، همش تکراری شده. ساعت 8- 9 صبح میرم دانشگاه و یه سر میزنم و میام (به قول سینا میرم سوک سوک می کنم و میام)، همینجوری. واسه این که به مامان بابا گفتم میرم دروغ نشه. چه بچه خوبیم، می بینی؟

بعد پیچش با دوستان میریم گردش تا 10 شب. به خدا ول نمی گردم اما دلم هواخوری می خواد،  اونم از نوع باحالش. بعضی وقتا میریم پارک واسه تفریح و بازی…. گاهی هم واسه خرید افتادیم میلاد و قائم و… حالشم باشه میزنیم به کوه.

صبحونه هم که هیچی نمی خورم فقط صبحونمو به شکلات صبحانه تموم می کنم و میرم، تا شب هم که هیچی فقط یه سری تنقلات. ناهار وعصرونه و شامم که دورش و خیط کشیدیم اصلا حس اونا رو ندارم.

یه جورایی دارم وقتمو تلف می کنم…………. خیلی تابلو نه؟

از این هفته شدید نیازمند وقتم که نمی دونم چیکار کنم.

خسته شدم از خودم، خسته شدم از این که وضع و دارم و همیجوری عادتم شده.

کمکم می کنی؟

هدفت کو لیلا………..

 

 

ـ  اصلا حرف از ولنتاین و این چیزا نمی خوام بزنم، حس می کنم زیادی میشه هی همه می گن. بسه بابا.

دوست دارم واسه خودم هدیه بخرم. عروسک (من خبر ندارم اما شنیدم امسال عروسک ولنتاین گاوه اونم قرمز و مشکی………… تابلو شد کسی رو ندارم واسش بخرم؟) یه جعبه پر از شکلات های جورواجور و پر از تنقلات و حله حوله (املاش و اگه اشتباه نوشتم به بزرگی خودتون ببخشید).

 

 

_ اشکال از پسراس یا دخترا؟

 من از طرف خودم که یه دخترم اینو میگم.هرکی از طرف خودش بگه. لطفا.

چرا اینجوری شده اینجا؟ صاف صاف نمی تونه آدم راه بره. کاری به کاره کسی نداشته باشی بهت کار دارن. آخه یعنی چی؟ یکی توضیح بده……….. اه

تا میریم تو خیابون این پسرا که نمی زارن، مثل عقده ای ها و میان دنبال آدم و شماره میدن. حالا خوبه من اهل این حرفا نیستم وانگار هیچی نمی شنوم و آدم حسابشون نمی کنم اگه اهلش بودم دیگه چی، فوران پسر می شدم.

کمبود دارن به خدا……..(ولم کن می خوام برم ب….)

من از طرف خودم نمی گم اصلا به خودم وصلش نکنید، یعنی اومدم کلی بگم انگار گند زدم مگه نه؟

این از طرف خودمه:

" به خدا من بد نیستم، من یه دختری ام با تیپ اسپورت و یه جورایی…. بیخیال. عین اون دخترای… هم نیستم، دوستامم نیستن.

آخه مگه هیکلم چشه که میام بهم پیشنهاد میدن؟  میگن هیکلم اهلشه، به جای اونا من آب میشم از خجالت. خیلی بدبختم نه؟

مثلا با هم دانشکده ایم رفته بودیم کوه نه گذاشت نه برداشت گفت….

مثلا من با دوستام بودم و دوستم با رفیقشو اونم با رفیقش. پسره عوضی بعد سلام می گه اهلشی؟

من با همه خیلی راحتم چون بدون قصد و نیتی باهاشون طرف میشم و خیلی صمیمی، رفتاره من بده؟ یعنی سوء تفاهم میشه؟

واقعا بدبختم…………..خداااااااااااااااااااااااااا

از خیانتهای این پسرا چی بگم. دوست دوستم به من اس ام اس داده میگه بهش نگو و بیا با من و…

چه جوری میشه به این پسرا اعتماد کرد……………..هان؟؟؟؟؟؟؟؟

قصد توهین به همه پسرا رو نداشتم اما حق بده که بیشترشون همینن، دختراهم همینن. همه عین همیم اما چون از خودم مطمئنم از پسرا گفتم. ما همه خواهر و برادریم اونم از نوع دینیش. (دو نقطه دی)

 

 

پ ن 1: دلم گرفته، یه جورایی تنگولیده واسه کی نمی دونم.

این حس خیلی از دوستامه، دل گرفتگی منظورمه..........چرا همه اینجورین؟

پ ن 2: اگه به کسی توهین شد اونم از نوع مذکرش بازم معذرت می خوام قصد جسارت نداشتم. آخه آدم جوش میاره، نمی دونستم کجا و به کی بگم گفتم تو وبم بگم تا آروم بگیرم ................... ببخشید.

پ ن 3: میشه جواب چراهامو بدین؟

پ ن 4: همه میگن برف دلمون میخواد منم میگم کم نیارم.

برف امسال برف نشدا، البت برف که نمیشه اسمشو گذاشت.

یادم رفت کی برف اومد چند شنبه بود؟ بالای این شهرعزیزمون برف نشسته بود این هواااااااااااااا، یه کم پایین تر از ساعی ریز ریز میومد، نزدیکای میدون ولیعصر تگرگ گرفت اگه اشتباه نکنم، پایین تر هم نزدیکای انقلاب و 4 راه ولیعصر هیچی.حال نکردم امسال با این برف.

پ ن 5: امسالم اصلا طرف جشنواره نرفتم، با اینکه بلیطشو گیر آوردم اما حسش نبود.

پ ن 6: مامان بزرگم حالش بده، 3 شنبه بردنش تو سی سی یو.......... واسش دعا کنین.

پ ن 7: خدا رو شکر این انقلابم تموم شد، ما رو کشتن از بس توی این تلویزیون ایران از انقلاب گفتن. اصلا من که سنم قد نمی ده به این چیزا حوصلم سر میره هی از این حرفا میزنن. انگار حرف دیگه ای ندارن واسه زدن.

پ ن 8: محمد می خوام................... فهمیدی چیو میگم؟ اگه یادت رفت بگو یواشکی بگم اونم از نوع درگوشیش.

پ ن 9: بهتر نیست دیگه برم؟

هم آپم هم پی نوشتام زیاد شد.................مگه نه؟

خوبه یا نه؟ (اگه بده بگید دیگه تکرار نکنم)

 

 

بس دیگه، من رفتم.

 

یا حق

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت توسط لیلا |
نامه ای برای او

 

این جا هزاران هزار نامه نا نوشته در راه تولد، در انتظار گذر مهربان چشمان تو، مرا صدا می زنند.

اول کدام را باید نوشت؟ آن شعری که سرودم در آن شب بارانی که تو هرگز نشنیدی؟ آن نامه خداحافظی برای خودکشی، آن نامه عذرخواهی، یا آن...

معنا! من پس از سالها زندگی توانستم یکی را دوست بدارم و دلبسته اش شوم و همه چیز از همین آغاز شد. من عظمت هستی را می دیدم اما دلیلش را درک نمی کردم. حس رفتن در من بود؛ اما نه راه را می دانستم و نه به پای خود اعتماد می کردم.

هر انسانی که به دنیا می آید؛ برای یافتن گمشده ای می آید که رسالت اوست.من هم چیزی را گم کرده بودم که نمی دانستم چیست؟ بارها بارها اتفاق می افتاد که احساس می کردم آن را یافته ام، زمانی در لذت های حقیقی و ناحقیقی ام، زمانی در نوشتن هایم، زمانی در آموختن علم، زمانی در جسارتم برای بد بودن، زمانی در شعر و زمانی در تو!

اما هر بار چندی بیش نمی گذشت که دوباره همان احساس به سراغم می آمد. بی تابم می کرد، افسرده ام می ساخت. چیزهایی مرا به خاک پیوند می زد و چیزهایی مرا به آسمان سوق می داد. از آورگی میان خویشتن های درونم، میان دانستن ها و ندانستن هایم، میان داشتن ها و نداشتن هایم خسته شده بودم.

معنا! نمی دانی چقدر سخت است که باشی اما نباشی! نمی دانی چقدر سخت است که علی رغم میلت بفهمی و یا بخواهی بدانی و نفهمی! چقدر دشوار است در خودت گم شوی و زندگی ات سراسر پر باشد از تردید!

معنای خوب من! من تشنۀ یقین بودم. یقین به هر آنچه که احساس می کردم و می اندیشیدم، یقین به خودم، به هستی و به خدایی که چون سایه ای عظیم و مبهم بر تمام بودنم و زندگی ام گسترده شده بود، بود و نبود! یقین به مفهوم گناه و صواب. شاید زندگی دروغی که وجود داشتنم چنان آن را برایم تکرار کرده بود که باورش کرده بود و می دانی که باور، آدمی را به اجبار می کشاند. من باید یقین می یافتم که زندگی ام دروغ نیست، تردید در اینکه «زیستنم» فریبی اجباری باشد، مرا از آن بیزار می کرد... و من حتی به حقیقی بودن مرگ یقیقن نداشتم. من مثل کلمه ای محبوس در حلقوم کودکی لال بودم. حتی دیگر تو را نمی فهمیدم.

معنا! معنا! عجیب بود، من عشق را می فهمیدم، اما عاشق را نمی شناختم، معشوق را در نمی یافتم و زمانی این درد بزرگ را تجربه می کردم که «عاشق باشی،اما معشوقی نداشته باشی و زمانی این رنج عظیم را که معشوق باشی اما لیاقت عشق رادر خود نیابی»

 

پ ن: به جای معنا هر اسم دیگه می شه گذاشت که واسه من یکیه اما هر چی دوست دارین بزارین.

پ ن: از صادق عزیز بابت همه چیز ممنون........... خودش بهتر میدونه.

پ ن:  "از انسان ها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگینند با آنکه تنهایند ولی از خو می گریزند. زیرا به  حقیقت خود و عشق خود شک دارند"................ اینو یه عزیزی بهم گفت اگه دوست داشته باشه اسمشو می گم. خیلی به دلم نشست گفتم بنویسمش تو وبم.

پ ن: سعی می کنم یه پستم ادبی باشه یکیش زندگی روزانم باشه تا به همه احترام گذاشته باشم.

پ ن: یه خبر خاتمی هم کاندید شد..............فکر کنم دیر شنیدم

پ ن: معنای خوب من............

 

یا حق

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت توسط لیلا |
24 ساعت آخر زندگی
 

نمی خواستی به این زودی آپ کنم اما یه اتفاقی افتاد تا آپ کردم. 

بيشتر وقتا حس ميكنم ۲۴ ساعت براي يك شبانه روز كمه ، بايد سهم من از ۲۴ ساعت كش بياد تا من به كارام برسم و در ضمن خوب هم بخوابم .روز آخر هم باید کش بیاد . تصورم از اون روز يك روز يكشنبه اس . كه شنبه سبكباري رو گذرونده باشم . دوست دارم اين روز خاص یک روز قشنگ پاييزي باشه ، آفتاب زود غروب كنه و بتونم موقع برگشت به خونه پايين رفتن خورشيد رو حسابي ببينم .

۱ - يك قرص ك ل و ن ا ز پ ا م می خورم و يك خواب عميقه عميق بدون بودن هيچ جنبنده و تنابنده اي حتی توی خواب.

 ۲ - براي آخرين بار بعد سالها مي شينم با مامان و بابا صبحونه مي خورم . براشون حرف مي زنم و  تمام بار سنگين چند ساله رو براشون تعريف مي كنم و ميخوام كه افتحار كنن كه ليلايي دارن كه اينقدر تلاش كرد و شايد خيلي جاها موفق نبود .

۳ - براي خواهرام و برادر عزيزتر از جانم مي نويسم . براي خواهرم فقط يك جمله مي نويسم و تمام پسوردامو براش مي نويسم و براي برادرم به خاطر حرف نزدن چندين ساله يك عالمه مي نويسم و همه رو دستش مي سپارم و ....

۴ -  با دسته گل رز آبی ...

۵ - ميرم به ديدن اون دوستي كه خيلي بهش بد كردم و چنان بدون آدرس و نشون و تلفن ازش بريدم كه فكر نمي كنم عذاب وجدانش هيچ وقت راحتم بذاره .

۶ - دوست ندارم براي دوستای خيلي خوبم چيزي بنويسم و بهتره که هیچ وقت خاطره اي از روز آخر براشون نمونه . فقط يك اس ام اس كه به هر کدوم بر مبنای نوع رابطه . یکی بهترین دوست دنیاس ، یکی مهربون ترین دوست دنیا ، یک عاقل ترین و ... یک پست مخصوص دوستای هر وبلاگ.

۷ - همه دفتر يادداشت ها و خاطره ها رو ميذارم تو يك جعبه و صندوق اماناتم توي بانك و كليدش به ضميمه نامه خواهر جان . بدون هيچ وقت تلف كردني پيش به سوي يك تپه که پایینش یک دره عمیق باشه . چشمامو مي بندم و سعي مي كنم تا قبل از غروب فقط و فقط از آرامش اون لحظه استفاده كنم و راضي باشم از اين همه روزايي كه گذروندم. دم غروب چشمامو باز مي كنم و براي آخرين بار پايين رفتن خورشيد رو نگاه مي كنم و بعدشم قدم میزنم با چشمای بسته تا ته دره عمیق قشنگ.

 

پ ن ۱ : واضحه قبل اینکه خودش بیاد دارم میرم به استقبالش ؟!! 

پ ن ۲ : به محض اینکه بشنوم دارم می میرم ، میرم پیش دکترم و یک برنامه خوب برای همون یک روز زندگی میذارم و سعی می کنم آشفته نشم . به هیچکی هم نمیگم موضوع  از چه قراره چون دلم نمیخواد اشک کسی رو ببینم .

 

پایان عمرم      

تمام

 

یا حق  

 

پ.ن (چهارشنبه ۱۶ بهمن):

صادق عزیز در اسخ به پستم چنین گفت:

http://elahe_sadegh.persianblog.ir/

مرسی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت توسط لیلا |
روزهای آخر زندگی

 

کاش می شد هر روز طوری زندگی کنیم که انگار امروز روز آخر زندگیمونه.

کاش کمی فکر کنیم که اگر امروز دقیقا روز آخر باشه. حالا نه امروز. دو روز، سه روز، 10 روز، 1 ماه دیگه! چطور زندگی کنیم که لایق باشیم.

بیاید دلهامون رو قاضی کنیم. به این فکر کنیم که اگر این روزها روزای آخر زندگی ما یا عزیزانمون باشه چطور باید سپری بشه که حسرتش رو نخوریم. هیچ کدوممون کم شادی نکردیم. کم تفریح نکردیم. کم گریه نکردیم حتی! شاید لذت های دنیای بیرون نتونه این روزا رو اونطورکه باید پر کنه.

من می خوام از لذتی بلاتر حرف بزنم. فرض کن این روزها آخرین روزهای زندگیت باشه.

بیا این روزا بیشتر گذشت کنیم.... بیا این روزها بیشتر در کنار عزیزانمون باشیم... بیا این روزا آدمها رو ببخشیم... بیا سعی کنیم غرور رو کنار بگذاریم... بیا این روزا زلال باشیم مثل آینه... بیا باور کنیم که اگر این روزا روزهای آخر باشه دیگه وقتی برای محبت نمی مونه. وقتی برای دیدن خنده و شادی مردم، وقتی برای مرهم درد دوست بودن، وقتی برای بی دریغ بخشیدن.

بیا باور کنیم که این روزا روزای آخره و اون طوری زندگی کنیم که نگران تموم شدن این روزا نباشیم. بیا این روزا رو کمتر غصه خودمون رو بخوریم و بیشتر به فکر دنیا باشیم.

شعری هست که خوندنش همیشه من رو یاد گل رخ می ندازه. تمام شعر حرف از این می زنه که اگر صبح که عزیزت بیدار شد دید تو رو از دست داده و اگر فردا صبح هیچ وقت برای تو نرسه، آیا عزیزانت می دونن چه قدر دوستشون داشتی و چقدر اونا برات مهم بودن؟ آیا هر کاری از دستت بر می اومده کردی تا ثابت کنی چقدر برات می ارزند؟؟؟

فکر کن. به این که اگه کمتر از 1 ماه فرصت داشته باشی این 1 ماه برات چطور می گذره. سعی کن هر لحظه زندگیت باور کنی یک لحظه از اون 1 ماه فرصت داره کم می شه.

دعا کن. برای دنیا، برای مردم، برای اشتباهاتت، برای دلهایی که شکستی، برای لحظاتی که فراموش کردی برای چی رو زمین هستی... دعا کن. اول از همه برای پدرت، مادرت و عزیزانت. دعا کن که زمین و دنیا به دعات نیاز داره.

راستی... اگه این روزا روزای آخر زندگیت باشه از خودت چه اثری تو دنیا گذاشتی؟ چطوری می تونی ثابت کنی که اومدنت تو این دنیا بی حکمت نبوده. نقشت چی بوده؟ خوب فکر کن....

 

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد......

 

پ.ن: اینو واسه کسی نوشتم که بفمه دنیا ۲ روزه...........دلمو بد شکوند

پ.ن: در آخر من تو پست بعدی 24 یاعت آخر زندگی خودمو می نویسم. دوست دارم شما هم واسم بنویسید.

یا حق

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت توسط لیلا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا